نگاه جنوبی
شعر و دلنوشته ها
قالب وبلاگ

بازارهای پر شده از پسته های خام

لبخندهای یخ زده در پشت هر کلام

افتاده اند بی خبر از آسمان ، هنوز

بشقاب های خسته در آغوش پشت بام

زخمی عمیق مانده به تقویم زندگی

از صبح، ظهر، عصر،... الی انتهای شام

آوارگان قرن اتم در شمال شهر!

گاهی به فکر باده و گاهی به فکر جام

تزویرهایِ تازه به دوران رسیده اند

این سست عنصرانِ کج اندیشِ بدمرام

رد دلارهای نجومی که مانده است

در معده های پر شده از لقمه ی حرام

تکرار می شوند شب و روزهایمان

تکرار می شویم و این قصه ناتمام...

                                                            ***

دلتنگ سوره های پر از شورِ مکی ام 

 دلتنگ خطبه های پر از مهرت ای امام

تو پایتخت کشور عشقی و این چنین

 دشمن شدند راه تو را فتنه های شام...

امشب دلم گرفته برای غریبی ات

یا فاتح القلوب و یا دائم القیام

 

با خود مرا به سمت تو آورده این قطار

خورشیدِ در محاصره ی کوفیان، سلام!


اصغر اکبری

اردیبهشت 95

[ ۱٥ امرداد ۱۳٩٥ ] [ ٧:٥٤ ‎ب.ظ ] [ اصغر اکبری ] [ نظرات () ]

روز دهم

حج خود را در میان خون به جا آورده اند!

 این همه گل های پر پر از کجا آورده اند؟!

 بسته اند انگار راهِ حاجیان را کوفیان

نینوایی تازه را یاد مِنا آورده اند

 تشنه لب٬ «اللهم لبیک»گویان٬«یا حسین(ع)»

 آه٬ از نو روضه هایی آشنا آورده اند

 یا حبیبی! اَینَ اُختی؟ اَینَ اُمّی؟ اَینَ باب

یا اَخا٬ اَدرک اَخا٬ اَدرک اَخا آورده اند

گرچه عاشورا نبود٬ اما ببین آل سقوط

حاجیان را وقت قربانی کجا آورده اند!

شد کفن اِحرام شان ، روز دهم، در قتلگاه

 عید را با غم میان شهرها آورده اند

سنگ ها! ای سنگ های مانده در دست حجاز!

 این شهیدان " رَمی " را یاد شما آورده اند

 پس بیاشوبید بر بوجهل و بوسفیان که باز

 فتنه را این گونه تا بیت خدا آورده اند

دل ندارد طاقت گفتن چرا که حاجیان

 آخر این روضه را هم «کربلا» آورده اند

 

   اصغر اکبری

۱۶ مهرماه۱۳۹۴

[ ۱٧ مهر ۱۳٩٤ ] [ ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ] [ اصغر اکبری ] [ نظرات () ]

مسلمانند اینان؟ نه ، مسلمانی نمی بینم

ابوذر ، مالک و عمار و سلمانی نمی بینم

 

غریب افتاده کعبه در بیابانی که می بینی

میان ظلمت این قوم، بارانی نمی بینم

 

حرم را خادمند! اما نشسته دستشان در خون

برای جاهلیت خط پایانی نمی بینم

 

کجا؟ آل سقوط ! این بار دنبال چه می گردید؟!

که بر دیوانگی تان راه درمانی نمی بینم

 

شما را می شناسم از تبار جهل و سفیانید

درون سینه هاتان ردّ ایمانی نمی بینم

 

فقط جلدی به روی نیزه هاتان مانده  چون صفین

که در اعمال تان آیات قرآنی نمی بینم

 

***

محمد(ص) دارد از سمت حجاز انگار می آید

کنارش لشکر یار خراسانی ست، می بینی؟

 

اصغر اکبری

27 اردیبهشت ماه  1394

 

[ ٧ خرداد ۱۳٩٤ ] [ ٦:۱۸ ‎ب.ظ ] [ اصغر اکبری ] [ نظرات () ]

 

انقلاب مخملی



تا به سمت مدعیانت نگاه انداختی
انقلابی مخملی در کوچه راه انداختی*
 
رنگ چشمانت همیشه سبز بود اما به عمد
فتنه ها را گردن چشمی سیاه انداختی
 
آن قدَر گیسوی خود را تاب دادی تا همه
شهر را در حسرت دیدار ماه انداختی!
 
اول ذی الحجه بود و گوشه ی ابروی تو
حاجیان را بارها در اشتباه انداختی
 
روزه بودم، بر لبانم یا غیاث العشق بود
آمدی و در دلم غوغا به راه انداختی
 
ناگهان گفتی اذان را وقت  شرعیِ  لبت
باز هم این گونه ما را در گناه انداختی



 
اصغر اکبری
چهارم مرداد نود و سه
بیست و هشتم رمضان
 ساعت شش و سی دقیقه بامداد

 

آقای علیرضا بدیع هم چنین مصرعی دارند


" گیسوانت را رها کردی به روی شانه ها

انقلاب مخملی در شهر راه انداختی"


[ ۱۱ دی ۱۳٩۳ ] [ ۸:٤۱ ‎ب.ظ ] [ اصغر اکبری ] [ نظرات () ]

- سلام. عید قربان مبارک باشه.

- این دنیای مجازی هم هر روز آدما را به سمت و سویی  می کشونه....

- و یه غزل:

شور شیرین

 

گیسوانت را مده بر باد و بر بادم مده *

تاب خوردن را میان کوچه ها یادم مده

 

تار هر مویت مرا تا ناکجاها می بَرَد

دست کرمانشاه و ایلام و مهابادم مده

 

مردم آن جا عشق را در بیستون ها دیده اند

قلب من خشتی ست، مثل بم تو بر بادم مده

 

شورِ شیرین می کُشد یک روز این آشفته را

تیشه را بگذار؛ آن را دست فرهادم مده

 

مثل حوا فکر یک پیغمبر از آغاز باش

سیب سرخی را نشان این همه آدم مده

 

سر کن از نو روسری را، مردم آزاری مکن

با عبورت، ناگهان بر باد بنیادم مده

 

 

* زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم    ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم  (حافظ)

 

سروده شده: خرداد نود و سه

[ ۱۳ مهر ۱۳٩۳ ] [ ٤:٢٠ ‎ب.ظ ] [ اصغر اکبری ] [ نظرات () ]

- سلام

-  شعبان ماه من و رمضان ماه خداست. (پیامبر اعظم "ص")

    شعبان و اعیادش بر همگان مبارک .

- قرن 21 هیچ افتخاری ندارد ، با این جاهلیت مدرنش !

 - ای کاش همه مخلص بودند. بعضی ها فقط مختلس هستند....

 از زبان یکی از متهمان اختلاس،  به مختلس فراری (م.خ) :

یک عالمه اعتبار دستم دادی

صفر و یک بی شمار دستم دادی

رفتی و هنوز هم که پیدایت نیست

میم. خ ، به خدا تو کار دستم دادی

13910300

 

- نمایشگاه کناب تهران امسال فرصتی بود تا دوستان را ببینم و دیدارها تازه شود.چه آن ها که همیشه توفیق زیارتشان را دارم و چه آنان که دوستان تلفنی یا رفیقان دنیای مجازی هستند .

شاعران:

علیرضا قزوه - محمدحسین انصاری نژاد - ناصر فیض - امید صباغ نو - علیرضا بدیع -خودم و یک دوست تازه ( محمدرضا سلیمی)

... دو بیتی:

نگاهش ساده ، چشمانش بهاری ست

شبیه غنچه لبهایش اناری ست

دلم را برده با خود از مسیری

که راه کوچ ایل بختیاری ست


13911223

 

[ ٩ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ اصغر اکبری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

استفاده از مطالب این وبلاگ فقط با ذکر منبع و نام صاحب اثر مجاز می باشد. . . استان بوشهر / شهرستان دشتستان
نويسنده
لینک دوستان
امکانات وب
free counters Page Rank

فال حافظ