نگاه جنوبی
شعر و دلنوشته ها

سلام

بعضی ها با جنجال آفرینی و به خیال این که بتونن واقعیتی رو تغییر بدن فقط وقت خود و بقیه رو می گیرن .... .مگه میشه "خلیج فارس" رو چیز دیگه ای صدا کرد؟! شاید هم به خاطر اینه که اونو نمیشناسن ، یا اصلا زبونش رو نمی فهمن.....که با هر موجش هزار سطر "فارسی" برات حرف میزنه؛ یعنی ،به زبان مادری ش!

حالا هم به بهانه روز "خلیج فارس"، دو سپید تقدیم چشمای آبی رنگش:

( چشم آبی )

با چشم های آبی ات

کجای آسمان را خیره مانده ای؟

که فریادت بر شانه های موج ها

خواب را از چشم صخره ها گرفته

و "هرمز"

عرصه را بر دزدان دریایی

 تنگ کرده است

 

از تو می پرسم

چین های دامن "زاگرس"

عمق کدام بغض را لمس کرده

که با اشارات تو

- گاه و بیگاه-

تمام فلات را می لرزاند؟

 

شاید گوش جهان سنگین شده باشد

اما فریادت را

زمین

و آسمان می شنود

حتی

ستاره هایی که هر شب

       برایت چشمک می زنند

               تا احساس تنهایی نکنی!


(خلیج مادری)

انگار مادرت

- ایران -

همسایه هایش را بهتر می شناخت

وقتی که نامت را به فارسی گذاشت

و سال ها

با جزر و مدهایت نفس کشید

تا  بزرگ  شدی

و کارون را در آغوش خود پروراندی

 

حالا خلیجی شده ای

که همه ی خیابان های زمین را می شناسی

و هر روز روزنامه ها

        با درشت ترین تیترها

                    به تو چشم دوخته اند

 

تو ...

تو  که با تمام افتادگی ات

بلندترین بام جهان هستی

جایی که دلفین ها از نفس می افتند!

آری

دستهای "ابو موسی" و برادرانش را بگیر

مادرت

تکه های قلبش را به تو سپرده است

و قرن هاست  دست هایش را

از "دماوند"  و "دنا"  بیرون آورده

و برایت دعا می کند.

 

سروده شده : 26 اسفندماه 1390


۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ - اصغر اکبری ( هـمــراه )

سلام....

 *

گاهی به خیال دیدنت خیره به ماه

گاهی به گناه مانده و گاهی...، آه

می خواهم از این دوگانگی برخیزم

لا حــــول و لا قــــوّه الاّ بالله

 

*

انگـار تمـامی ی جـهـانم دادند

در کوچه  تو را تا که نشانم دادند

تب کرده ام و هنوز هم می سوزم

هــر روز گــل گاوزبانم دادند!

 

...  برای آن که همیشه می تابد ولی زمین سعادت ملاقات همیشه اش را ندارد!

 

*

بی وقفه تمام شهر را سر زده بود

خورشید که صبح زود بر در زده بود

دنبال تو گشت و باز پیدات نکرد

تا اینکه غروب سیم آخر زده بود!

 

*

با دیدن روی ماه عاشق شده بود

انگار به یک نگاه عاشق شده بود

وقتی که غروب شد همه فهمیدند

خورشید به اشتباه عاشق شده بود

 

و این رباعی برای کسانی که از بین رنگ ها، فقط زرد را انتخاب کرده اند؛

 

*

هر قدر که زود باشد اما دیر است

انگار همیـشه پایتان زنجیر است

باید بـه خود آیـید شمـاهـایی کـه

با قیمت سکه ذهنتان درگیر است

 

 

همه سروده ها ، دی ماه 1390

 

۳٠ دی ۱۳٩٠ - اصغر اکبری ( هـمــراه )

سلام بر همه ی عزیزان

عیدین قربان و غدیر را به همه دوستان تبریک میگم.

به همین بهانه......

 

غزل (1)   * خبری تازه رسیده است

 

از کعبه نسیم خنک عشق وزیده است

با او خبری تازه به این سمت رسیده است

با دست خودش حضرت حق صحن و سرا را

گل ریخته و هر طرفش آینه چیده است

امروز مگر چیست خبر این همه جبریـل

بی وقفه از آن سوی به این سوی پریده است؟!

از عـرش هـمه آمده تا خـوب ببینند

این واقعه ی خوش که پر از شعر و قصیده است

روشن تر از این صفحه ی تقویم کجا هست؟

جایی که پر از هلهله و غرق سپیده است


پیوندِ  مـه و مهر  زده  دست خـداوند 

بر روی زمین  جلوه ای از عشق کشیده است

 

غزل (2)   * بین راه مکه

 این غزل حذف شد.........

 

­

(3)

قلم در دست، دستی را کشیدی      به دستش جام مستی را کشیدی

گمانم بر لبـت نـام عـلی بود         همان ساعت که هستی را کشیدی

 

 (4)

شرمنده که ما مسیر را گم کردیم    آن بیعت با امیر را گم کردیم

دریاست و تا هنوز هم می جوشد     ما زود خم غدیر را گم کردیم

 

 (5)

دلت در گیرودار این و آن است         پر از تصـویرهای ناگهان است

رهـا کن سایه ها را تـا بمیرنـد      "ولایت" ریسمان آسمان است

 

 (6)

از خطبه ی او چه منبری ساخته ام     انگار فضای بهتـری ساخته ام

در خط مقدم دلـم،این شب قدر      با نام "علی" چه سنگری ساخته ام

 

سرودن غزل ها : مهرماه 90

۱٤ آبان ۱۳٩٠ - اصغر اکبری ( هـمــراه )
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

استفاده از مطالب این وبلاگ فقط با ذکر منبع و نام صاحب اثر مجاز می باشد. . . استان بوشهر / شهرستان دشتستان
نويسنده
لینک دوستان
امکانات وب
free counters Page Rank