|
نگاه جنوبی شعر و دلنوشته ها
|
سلام.... * گاهی به خیال دیدنت خیره به ماه گاهی به گناه مانده و گاهی...، آه می خواهم از این دوگانگی برخیزم لا حــــول و لا قــــوّه الاّ بالله
* انگـار تمـامی ی جـهـانم دادند در کوچه شما را که نشانم دادند تب کرده ام و هنوز هم می سوزم هــر روز گــل گاوزبانم دادند!
... برای آن که همیشه می تابد ولی زمین سعادت ملاقات همیشه اش را ندارد!
* خورشید که صبح زود بر در زده بود بی وقفه تمام شهر را سر زده بود ... تقصیر کسی نبود ، هنگام غروب انگار خودش به سیم آخر زده بود!
* با دیدن روی ماه عاشق شده بود انگار به یک نگاه عاشق شده بود وقتی که غروب شد همه فهمیدند خورشید به اشتباه عاشق شده بود
و این رباعی برای کسانی که از بین رنگ ها، فقط زرد را انتخاب کرده اند؛
* هر قدر که زود باشد اما دیر است انگار همیـشه پایتان زنجیر است باید بـه خود آیـید شمـاهـایی کـه با قیمت سکه ذهنتان درگیر است
همه سروده ها ، دی ماه 1390
۳٠ دی ۱۳٩٠ -
اصغر اکبری
( هـمــراه )
سلام بر همه ی عزیزان عیدین قربان و غدیر را به همه دوستان تبریک میگم. به همین بهانه......
غزل (1) * خبری تازه رسیده است
از کعبه نسیم خنک عشق وزیده است با او خبری تازه به این سمت رسیده است با دست خودش حضرت حق صحن و سرا را گل ریخته و هر طرفش آینه چیده است امروز مگر چیست خبر این همه جبریـل بی وقفه از آن سوی به این سوی پریده است؟! از عـرش هـمه آمده تا خـوب ببینند این واقعه ی خوش که پر از شعر و قصیده است روشن تر از این صفحه ی تقویم کجا هست؟ جایی که پر از هلهله و غرق سپیده است
بر روی زمین جلوه ای از عشق کشیده است
غزل (2) * بین راه مکه این غزل حذف شد.........
(3) قلم در دست، دستی را کشیدی به دستش جام مستی را کشیدی گمانم بر لبـت نـام عـلی بود همان ساعت که هستی را کشیدی
(4) شرمنده که ما مسیر را گم کردیم آن بیعت با امیر را گم کردیم دریاست و تا هنوز هم می جوشد ما زود خم غدیر را گم کردیم
(5) دلت در گیرودار این و آن است پر از تصـویرهای ناگهان است رهـا کن سایه ها را تـا بمیرنـد "ولایت" ریسمان آسمان است
(6) از خطبه ی او چه منبری ساخته ام انگار فضای بهتـری ساخته ام در خط مقدم دلـم،این شب قدر با نام "علی" چه سنگری ساخته ام
سرودن غزل ها : مهرماه 90 ۱٤ آبان ۱۳٩٠ -
اصغر اکبری
( هـمــراه )
نه! می رسم من را ببخش! بی تو به دریا نمی رسم جا مانده ام درون خودم با "نمی رسم" اینـجا در انجـماد خودم گیر کـرده ام با این سراب، نه که به دریا نمی رسم! آنقــدر روی عقربـه ها یـخ گرفتـه ام حتی بخـار هـم شَـوَم آنجـا نمی رسم مثل زمین که دور خودش چرخ می خورد دنبـال خـود دویده ام امـا نمـی رسم شیطان که پا به پای دلم راه می رود کج می کند مسیر مرا تا " نمی رسم" خطی درشت روی نگاهم نوشته است روزی هزار مرتبه این را: " نمی رسم" *** لطفا بیا و دست مرا هم نگاه کن هرچند من به ذهن شماها نمی رسم!
"میلاد پر برکت ثامن الائمه- امام رضا(ع)- مبارک" یا ثامن الائمه مرا هم نگاه کن........ سروده شده:آذرماه 1389
۱٦ مهر ۱۳٩٠ -
اصغر اکبری
( هـمــراه )
شهریور همیشه حرفهایی سرخ برای گفتن دارد. و این ماییم که هر روز صد رنگ عوض می کنیم! و یک غزل تقدیم به آنان که هنوز زنده اند وعند ربهم یرزقون ، و چه بهتر که با بعضی مردگان امروزی زندگی نمی کنند! زخم های کهنه روبروی کوچه مان همیشه یک نفر نشسته است یک نفر که در خودش هزار مرتبه شکسته است او به اتفاق زخم های کهنه سمت کوچه را بارهـا نگاه می کند اگرچه زرد و خسته است خسته از عبور مردمی که بی خیال دردها راه می روند و ذهنشان اسیر حزب و دسته است لابلای زندگی چقدر دور خود تنیده اند تارهای پاره پاره را که از درون گسسته است باز نبش کوچه را نگاه می کند که بی قرار نام یک شهید غرق خون به صفحه ای نشسته است بغض می کند، دوباره اشک تازه ای و دلخوش از اینکه راه سرخ آسمان هنوز هم نبسته است!
... و آخر ، به آنان که زود فراموش می کنند جای پایشان را بر شانه های دیگران...!:
ما عکس درون قـاب را گـم کردیم! آن خـنده ی آفــتاب را گـم کردیم آنقدر "چپ" و " راست" به هم خندیدیم تا کوچـه ی انقـلاب را گـم کردیم سروده شده: شهریور 1390 ۱٩ شهریور ۱۳٩٠ -
اصغر اکبری
( هـمــراه )
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] |