انتظار ۳

در انجماد حضورت

که عقربه ها دنبال هم

و چشمان خیره ، کاشی ها را

  در سالن انتظار قدم می زند

با سازهایی از جنس بوق

مردم چگونه می رقصند

که گوشهای آن طرف

صدای پایشان را

   در خواب خمیازه می کِشد

و چای عصر جمعه را

- با یخ -

بی تو می نوشند.

سروده شده در 4  اردیبهشت ۱۳۸۵

/ 0 نظر / 16 بازدید